هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد
بیتو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایهی دیوار آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد
سوختم آنگونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تببُر نمدار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
نظرات شما عزیزان:
محمد 
ساعت22:16---9 شهريور 1390
سلام دوست عزیز وب جالبی داری ام حیف نیست ازش کسب درآمد کنی این لینک بهت میدم برو ثبت نام کن خوبه
http://persianhit.ir/?section=user&action=register&t=pub &fer=11277
به منم سر بزن نظر هم یادت نره
www.parsa74.loxblog.com
روی تبلیغات زیر مطلب هام هم کلیک کن تا من خوشحال بشم
راستی بنری تو وبم ساختم اگه خواستی بیا ببین در مورد اونم نظر بده لینکشم گذاشتم خواستی بذار تو وبلاگت اگه با تبادل لینک موافقی منو لینک کن تامنم تو رو لینک کنم
منتظر حضور گرمت تو وبم هستم
|